ياسنت لويى رابينو ( مترجم : جعفر خمامى زاده )

28

ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى )

به سرزمينهاى ايران در زمان صفويه بوده است . حاليه گيلكها عموما شيعه هستند و از طالشها نيمى شيعه و بقيه سنى مذهبند . ايل نشينهاى گيلان برخى به اين طريقه و عده‌اى پيرو طريقهء ديگر مىباشند ولى به طور كلى اصول مذهب آنها چندان تفاوتى ندارد . در ميان اين مردم عده‌اى هم على اللهى ديده مىشود . عده‌اى شيخى در فومن و تعدادى بهائى نيز در رشت و لاهيجان به سر مىبرند . گمان مىرود كه هنوز هم عده‌اى از پيروان اسمعيليه در شاهرود باقى مانده باشند .

--> هر كس ثمره اعمال خود را در همين دنيا خواهد چيد . بروز اين عقيده باعث شد تا مردم آنها را ملحد بدانند . نقطويان معتقد بودند كه ذرات وجود هر چه در جهان صورت و پيكرى دارد باقى خواهد ماند و به صورتهائى ديگر مانند سنگ و گياه و جانور جلوه‌گر خواهد شد به همين سبب آنها را تناسخيه هم ناميده‌اند . شرع و دستورهاى آن مورد توجه اين فرقه نبود و به طوريكه مخالفان آنها نوشته‌اند مادر و خواهر و دختر و پسر را بر هم كيشان خود مباح مىدانستند . محمود براى آيات قرآن تفسير تازه‌اى داشت از اين رو آئين او را زندقه و پيروان او را زنديق هم گفته‌اند . او به سبب اصول عقيدتى خود از زن گرفتن خوددارى نمود ، در آئين آنها كسى كه زن نمىگرفت واحد و آن كه زناشوئى كرده بود امين ناميده مىشد . براى وقوف به عقيدهء مورخان ايرانى در باب اين آئين و پيروان آن مىتوان به شرح زير كه در دبستان المذاهب ديده مىشود استناد جست : شخص واحد محمود از مسجوان ( اين نام بايد پسيخان باشد . م ) كه دهى است از گيلان - زمين سر زد و عالم و عامل و متقى و پرهيزگار و فصيح بود . در نهصد هجرى ظاهر شد . گويند جسد محمد كاملتر شد و از آن محمود سر زد و نبعثك مقاما محمود خبر آنست . . . اجزاى جسد انسانى از ظهور آدم صفى در ترقى بودند تا به رتبه محمدى كه معراج است بهره‌ور شدند . در اين وقت چون اكمل و اصفى گشت محمود سر بر زد و بنابراين گفته‌اند : از محمد گريز در محمود * كاندر آن كاست و اندرين افزود محمود مدتها در حدود رود ارس زندگى مىكرد و به سال 831 هجرى در گذشت